عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
319
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
و تهديد و ناسزا به او نگاشته امر كرد گوشوار و كفشها را ارسال دارد و خود پنبه و دوك و البسهء زنانه براى او فرستاد . بوصولنامه و مرسولات هرمز ، بهرام را خشم و غضب فراگرفته فرياد برآورد كه : اين دستمزد كسى است كه در راه اين جسور حريص بدرستى خدمت كند ! پس افسران و خواص خود را طلبيده درد و تيمار خود را بدانان بازگفت همه روى درهم كشيدند و گفتند : كى هرمز در مورد كسى بعهد خود وفا كرده كه نسبت بمواعيدى كه به تو داده است وفادارى كند و كدام رئيس از طرف او ايمن بوده كه تو باشى ؟ اين معامله هم كه با تو كرد مقدّمهء حملهايست كه براى متّهم ساختن تو كرده و اوّل قدميست كه براى اضمحلال تو و تشفّى خاطر خود برداشته حقيقت اينست كه اگر تو زودتر او را نخورى او ترا خواهد بلعيد و همچنانكه امثال ترا كه اركان دولت او را تشكيل ميدادند از ميان برد همان ضربت را به تو نيز وارد خواهد آورد . بهرام مسرور از بيانات مشروحه آنانرا بر آن داشت كه در حفاظت و پيروى او متعهّد گشته طبق امر او رفتار كنند و مصمّم شد كه بر عليه هرمز قيام كرده او را خلع و سلطنت را از آن خود كند . بهرام با خاقان پسر پرموده از در صلح درآمده كشورش را به او واگذاشت و با او پيمان مودّت منعقد ساخت و چون بخراسان رسيد علم مخالفت برافراشته منكر شناسائى سلطنت هرمز گرديد و چون ميخواست بين هرمز و پسرش پرويز مخالفت ايجاد كند با سكّه كردن پولهاى طلا و نقره بنام پرويز و ترويج آنها در ايران بين آنانرا بهم زد و نامهاى بسيار خشن به هرمز نگاشته با كبر و نخوت بسيار او را مخاطب ساخت كه : تو براى سلطنت ساخته نشدهاى و لايق آن نيستى استعفا كن و سلطنت را به پرويز واگذار همچنانكه سلاطين ديگرى در زمان حيات سلطنت را بفرزندشان واگذار كردهاند برحذر باش و پيش از آنكه مردم بقتلت برخيزند تصميم اتّخاذ كن . هرمز به خواندن نامه از كرده سخت پشيمان شد و ترس بر او مستولى گرديد تازه باطّلاعش رسانيده بودند كه سكّههاى طلا و نقره بنام پرويز ضرب شده و از آنجهت نيز هراسان بود بنابراين با آذين گشسب مشورت كرد كه در خصوص اين پيشآمدها